در بلنداي پلي نزديك
هنگامي هيچ بندي به دنيايم نبود
تنها هواي تو حفظ ام كرد
.
در اعماق چاه تنهايي
در وحشتي عميق و تاريك
فقط فكر تو دست مرا گرفت
دستي دور ولي خيلي نزديك
.
.
وقتي به نرده هاي كنار خيابون تكيه داده بودم مي گفتم خدايا ديگه زورم نمي رسه واسه منم يه معجزه بفرست
وقتي با گل كوچيك توي خاك ها حرف مي زدم مي گفتم يه اميد كوچيك مثل خودت هنوز مونده
با خودم عهد كردم همه چيو تلافي كنم همه چيو جبران كنم
من زندگيم رو ازنو به دست آوردم و
به درگاهت – خداي من - سجده شكر به جا مي آرم
abr-shahrood